جملات زیبا ، جملات بزرگان ، جملات زیبا و آموزنده ، جملات فلسفی ، جملات بزرگان جهان

 great orod ,ارد بزرگ,حکيم ارد بزرگ,hakim orod bozorg , مشاهير ايران ,  عکس چهره هاي ماندگار,mojtaba shoraka,مجتبي شرکاء  ,دانشمندان ايران, ارد شرکا,بزرگترين فيلسوف معاصر,استاد ارد بزرگ,دانشمند ارد بزرگ,بزرگترين انديشمند جهان,بزرگترين متفکر جهان,بزرگترين فيلسوف تاريخ

 



تا انديشه ايي پاسخگو در بين نباشد ، کجروي ادامه خواهد داشت . حکيم ارد بزرگ Great Orod


سر بريده خردمندان هم ، به هزار گونه سخن مي گويد . حکيم ارد بزرگ Great Orod


انديشه کنيم ، چه چيزي ما را پيوسته به زندگي دلگرم ساخته و در نهايت مي خواهيم به آن برسيم و آن را سامان داده و يا با آن به سامان برسيم ؟ خواسته پيوسته انديشه ما ، همان عشق است و اين تنها راه شناسايي آن . حکيم ارد بزرگ Great Orod


برآزنده از خود نمي گويد ، او زندگي آفرين است . حکيم ارد بزرگ Great Orod


سخن پرخاشگران و بي ادبان ، در فضاي مجازي ، پژواکي ندارد . حکيم ارد بزرگ Great Orod


آدمهاي کوچک ، رازهايشان هم کوچک است .  حکيم ارد بزرگ Great Orod  


پند و اندرز بسيار ، همچون دشنام آزار دهنده است .  حکيم ارد بزرگ Great Orod


آرامش اگر هميشگي باشد ، سستي و پلشتي در پي دارد .  حکيم ارد بزرگ Great Orod


سخن بزرگان ، انديشه ما را ، پولادين مي سازد . حکيم ارد بزرگ Great Orod


برده سخن دل مباش ، آدمهاي خوشبخت ، نداي خرد و عقل را پيش از هر نوايي مي شنوند . حکيم ارد بزرگ Great Orod


با واژگان و سخن خويش ، نوازشگر روح و روان ديگران باشيم ، نه شمشيري براي نابودي دل ها .  حکيم ارد بزرگ Great Orod


برآزندگان در پي دگرگوني و رستاخيزند ، بالندگي و شکوفايي ، در گذر از راه هاي نارفته است . حکيم ارد بزرگ Great Orod


از خودگذشتگي ، نخستين پايه مهرورزي است . حکيم ارد بزرگ Great Orod


 دوستي بيش از اندازه ، همانند دشمني ترسناک است . حکيم ارد بزرگ Great Orod


مهربانان به ياد ما هستند ، حتي زماني که ما خود را فراموش ساخته ايم  . حکيم ارد بزرگ Great Orod


براي آنکه دوستيمان پا برجا بماند ، بهتر است همواره ميانمان فاصله و بازه اي باشد . حکيم ارد بزرگ Great Orod


برآزندگان شادي را ، از بوته آتشدان پر اشک ، بيرون خواهند کشيد . حکيم ارد بزرگ Great Orod


 ادب ، خوش رفتاري و ستايش ، تنها براي مراوده با بيگانگان نيست ، بيش از همه ، نزديکان خويش را ستايش کنيم . حکيم ارد بزرگ Great Orod


 از گور آدم بي ادب هم ، بايد گريخت . حکيم ارد بزرگ Great Orod


بخش مهمي از ادب آدمي ، برآيند ريشه نژادي و خانوادگي است .  حکيم ارد بزرگ Great Orod

 

 great orod ,ارد بزرگ,حکيم ارد بزرگ,hakim orod bozorg , مشاهير ايران ,  عکس چهره هاي ماندگار,mojtaba shoraka,مجتبي شرکاء  ,دانشمندان ايران, ارد شرکا,بزرگترين فيلسوف معاصر,استاد ارد بزرگ,دانشمند ارد بزرگ,بزرگترين انديشمند جهان,بزرگترين متفکر جهان,بزرگترين فيلسوف تاريخ

امیرخسرو دهلوی

 

سر نامه به نام آن خداوند

که دلها را به خوبان داد پیوند

ز عشق آراست لوح آب و گل را

بدان جان، زندگی بخشید دل را

ز زلف و رخ، بتان را روز و شب داد

وزان نظاره جانها را طرب داد

قلم را داد سودای الهی

که بنوشت این سپیدی و سیاهی

بتان چین و خوبان طرازی

پدید آورد بهر عشق بازی

کرشمه داد چشم نیکوان را

شکار شیر فرمود آهوان را

مسلسل کرد زلف ماهرویان

مشوش روزگار مهر جویان

ز هی نقاش صورت های زیبا

که پشت خاک ازو شد روی دیبا

نمک بخش دهن‌های شکر خند

حلاوت پرور لبهای چون قند

بیاراید به مروارید گل پوش

عروسان چمن را گردن و گوش

نهد در صبح مهری کاندر افلاک

به رسم عاشقان دامن کند چاک

ز هستی هر چه دارد صورت بود

ز سر عشق کرد آن جمله موجود

بادم داد شمع و روشنائی

نهاد ابلیس را داغ جدائی

چو بر نوح از تف غیرت زند برق

به طوفان مردم چشمش کند غرق

به نوری بخشد ابراهیم را راه

که در چشمش نیاید انجم و ماه

چو خواهد عین یعقوب از پسر نور

ز عینش قرة العینش کند دور

کند بر موسی آن راز آشکارا

که تاب آن نیارد کوه خارا

چو تاب مهر بر روح الله افشاند

ز مهر و دوستی جان خودش خواند

چو مهرش زد به زلف مصطفی دست

چنان صد جان به تار موی اوبست

جمالی داد احمد را بدرگاه

که چاک افتاد زان در سینهٔ ماه

به یارنش هم ز دل چاشنی داد

ز سوز، آن شمعها را روشنی داد

بامت هم رسید آن شعلهٔ شوق

که چون پروانه جان دادند از آن ذوق

همو راند ز در نامقبلان را

همو خواند بخود صاحب دلان را

گهی بخشد جنیدی را کلاهی

که تنها ز اهل دل باشد سپاهی

گهی با شبلی آن همت کند ضم

که صید خویش نپسندد دو عالم

گهی در پیش شاد روان اسرار

نماید جلوهٔ منصور برادر

همو داند که این راز نهان چیست

چه داند مردم گم گشته، کان چیست؟

شناسای ضمیر راز دانان

مراد سینه‌های پاک جانان

ز لیلی او به دفتر زد رقم را

همو پرداخت از مجنون قلم را

چنان بخشد به خسرو شربت کام

که از شیرین و شکر خوش کند کام

کند فرهاد را روزی چنان تنگ

که میرد، سنگ بر دل، در دل سنگ

نه جرمی دارد آن کو کام کم یافت

نه کاری بیش کرد آن کین کرم یافت

نوشته بر سر ما یفعل الله

چرا و چون کجا گنجد درین راه

هر آنچه او کرد گر خوب است و گر زشت

خردمند آن همه جز خوب ننوشت

ازو دان هر چه هست ار هست ور نیست

که هست و نیست «کن» جزوی دگر نیست

بهر کس نعمت شایان سپرده

خرد را گنج بی پایان سپرده

پس آنگه عشق را کرده اشارت

که اندر گنج عقل افگنده غارت

ز گنج عقل «خسرو» را خبر نیست

درو جز عاشقی عیبی دگر نیست

 

 

 great orod ,ارد بزرگ,حکيم ارد بزرگ,hakim orod bozorg , مشاهير ايران ,  عکس چهره هاي ماندگار,mojtaba shoraka,مجتبي شرکاء  ,دانشمندان ايران, ارد شرکا,بزرگترين فيلسوف معاصر,استاد ارد بزرگ,دانشمند ارد بزرگ,بزرگترين انديشمند جهان,بزرگترين متفکر جهان,بزرگترين فيلسوف تاريخ

امیرخسرو دهلوی

خداوندا چو جان دادی دلم بخش

دل عاشق، نه جان عاقلم بخش

درونی ده که بیرون نبود از درد

به بیرون و درون نبود ز تو فرد

چنان دارم که تا پاینده باشم

نه از جان بلکه از دل زنده باشم

چنان شو جانب خود رهنمایم

که از خود بگسلم سوی تو آیم

چنان کن خانهٔ طینت خرابم

که از هر سو در آید آفتابم

چنان نه یاد خود اندر ضمیرم

که با یاد تو میرم، چون بمیرم

چنان بنیاد عشق افگن درین دل

که روید جاودانی سبزه زین گل

چنانم خوان سوی خویش از همه سو

که رویم در تو باشد از همه روی

چنانم ده می پی در پی عشق

که فردا مست خیزم از می عشق

گرفتارم به دست نفس خود رای

به رحمت بر گرفتاری ببخشای

به نور دل چنان کن زنده جانم

که بعد از مردگی هم زنده مانم

ز نفس تیره کیشم، کش به یک بار

پس آنگه سوی خویشم کش به یک بار

گدائی را چنان ده بار درگاه

کزان درگه نداند سوی خود راه

مرا در شعله‌های شوق خود نه

چو خاکستر شوم بر باد در ده

نسیمی نام زد فرما ز سویت

که بیهوش ابد گردم به بویت

بدان زنده دلان کاندر تف و تاب

نخفتند از غمت، تا آخرین خواب

که چون آید زمان خفتنم تنگ

به بیداری در دم تو کن آهنگ

پس از خوابی که بیداری نیابم

چو بیداری دهی فردا ز خوابم

گشاده کن چنان چشم امیدم

که بخت آرد ز دیدارت نویدم

حیاتی ده مرا در جستجویت

که میرم، تا زیم، در آرزویت

بدان مقصود خواهش بخش راهم

که از تو جز تو مقصودی نخواهم

ز همت نردبانی نه درین خاک

که بتوانم شدن بر بام افلاک

امیدی ده که ره سویت نماید

کلیدی ده که در سویت گشاید

چو دادی از پی طاعت وجودم

به طاعت بخش توفیق سجودم

به کاری رهنمونی کن دلم را

که نسپارد به شیطان حاصلم را

مرا با زندگانی بخش یاری

که تا جان دادنم دل زنده داری

بده با آشنائی آب خوردم

که من زان آشنائی زنده گردم

مبر نزدیک شانم در غم و سور

که دور از من بوند چون توئی دور

نماز من، کزو رویم به پستی است

برون طاعت، درون صورت پرستی است

نیازی ده ز ملک بی نیازی

کزان گردد نماز من نمازی

بهر چه آید درونم دار خرسند

برون هم، زیور خرسندیم بند

ارشک و رودخانه مردمی

چو راه دور نزدیک است پیشم

چنان دار از کرم نزدیک خویشم

که از خود دور صد فرسنگ باشم

به یادت بی دل و بی سنگ باشم

چوره پیش است، زاد منزلم ده

چو جان خواهی ستد، باری دلم ده

چو خواهد خفت، لابد، نفس باطل

پس از بیداریش خسپان تهٔ گل

چو خاکم بر سر افتد در ته خاک

تو کن، بر خاکساری، رحمت ای پاک

 

 


برچسب‌ها: سخنان حکیم ارد بزرگ, سخنان بزرگترین فیلسوف جهان, ارد بزرگ, ارد کبیر, حکیم بزرگ شیروان
نوشته شده توسط رهرو (عاشق جملات زیبا) در ساعت 23:21 | لینک  |